خرید بک لینک
اين روزا در حال تجزيه و تحليل تنهايي خودم هستم. يه تنهايي شلوغ عجيب و غريب كه باعث شده خواب و استراحتم كم باشه و كار كشيدن از جسمم زياد. يه جورايي هيچ چيزيش هم واسه خودم نيست، گذاشتن خودم براي ديگرانه. كمك كردن به ديگران خوبه اما ديگه حس مي كنم دارم نابود ميشم. تصميم گرفتم تنهاييمو جور ديگه اي ورق بزنم، كمي خودخواه باشم و برم با دوستانم و كتابخونه، برم كه بتونم شايد اين تنهايي رو يه سكوي پرتاب كن

برچسب: تونم, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

بالاخره به گرمترين شهر جهان توجه نشون دادن!! خيلي پيشتر از اينها هم دماي شهراي مهم دنيا رو كه مي ديدم، هيچكدوم بالاتر از اهواز نبود، انگار كه هواشناسياي كشورمون بالاخره يه نمودي از واقعيتو بازتاب دادن و دماي ٥٤ درجه رو واسه اهواز ثبت كردن. تازه اين دماي سايه و ميانگينه. همه ي شهر كه سايه نداره و خصوصا ظهرا توي آفتاب احساس ذوب شدن رو درك مي شه كرد. من اين روزا به كاربري مفيد روبنده هاي زنان قديمي

برچسب: اهواز, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

امروز يه خونه ده ساله رو پس دادم و به اينجا اومدم. هر چي خاطره خوب و قشنگ يا تلخ اونجا داشتم ، اونجا ساختم... اونجا شروع شد... ديگه واقعا بايد تموم ميشد. ده سال زندگياي همه رو تغيير داده و منطقي نبود من توي گذشته بمونم. وقتي به اونجا ميرفتم توي گذشته رها ميشدم. معلق، بي وزن، خالي...اما هدفم از سرپا نگه داشتن اين خونه چيز فراتري بود و هست. انتشار خوبي و قشنگي! از همون اول كه عزيزي ازم پرسيد "چرا م

برچسب: خونه,جديد, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

چراغ يعني من، وقتي دلم روشن باشه، يعني تو، وقتي ضميرت روشن باشه. وقتي آسمون روح و جونمون پاك باشه. چراغ يعني دست و دلمون به حركتهاي پسنديده بره. يعني پاهامون تو جاده هاي سبز قشنگ قدم بذارن. يعني فكرمون هواهاي تميز داشته باشه. چراغ يعني هواشناسي پيش بيني آسمون زيبايي كرده باشه، يا آفتابي يا باروني فرقي نمي كنه.

چراغ يعني امروز همه چي بر وفق مراده، فردا هم روز جالبي تو راهه...

برچسب: چراغ, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

همه چي خوب و آروم پيش ميره، زندگي ديگه اون تب و تاب ده بيست سال پيشو نداره، شايدم مث اون وقتا كه همه چي هر روز تكرار ميشد باشه، اون موقع ها هر روز كلاس و درس بود ولي حالا هر روز كار. ولي من توي مدرسه و دانشگاه روزمرگي نميديدم، حداقل واسه من كه مثلا نمونه بودم هميشه (بدون تعريف) همه چي عشق بود، حس و حال شادي بود كه وابسته ش شده بودم -منهاي كارشناسي ارشدم كه خوشي بي حدش دلمو زد!) زندگي الان آرومه، ز

برچسب: زندگي,روزا, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

موضوع صحبت به حسادت رسيد، ساناز گفت "آجي چرا ما مث خيليا به ديگران حسادت نمي كنيم؟" گفتم آجي امكان نداره كسي ذره اي حسادت تو وجودش نباشه، همه داريم، اما با دوزهاي مختلف. و بعد به خودم فكر كردم و گفتم تا حالا نشده حس كنم كسي چيزي از من بيشتر داره كه بخوام بهش حسادت كنم. بجز وقتي زيبارويي رو مي ديدم كه ذهن و زبونم به تحسينش مي رفت كه اونم كار خودش نبود كه اينجوري آفريده شده، يا كسي با يه شغل خوب يا

برچسب: حسادت, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

دفتر كارم روبري يه دفتر بيمه س، يه روز كه داشتم سر كار ميرفتم ديدم آدمايي كه وارد دفتر ميشن بيشتر پيرمرداي دوست داشتني اي هستن كه با وجود اينكه سختشون بود راه رفتن توي گرما، ترجيح دادن حتما كاراي بيمه شونو انجام بدن. هر پيرمردي كه ميومد بره تو، قربون صدقش ميرفتم، چقدر خوبن سالخورده ها، چقدر دلنشينن ناخودآگاه حسم بهشون موج ميزد. با خودم گفتم چه خوبه كه اين اواخر كانون بازنشستگان زياد شده، با خودم گ

برچسب: پيرهاي,خواستني, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

من توي يه خانواده تقريبا سنتي به دنيا اومدم كه سهمش از مذهب حلال و حروميش و اخلاق و شخصيت پسنديده و خدا و پيغمبر بود. هر چيز ديگه از دين هست رو تو مدرسه ياد گرفتيم. حتي توي خونه تشويق يا اجباري براي عبادتهاي خاص نبود (الان تشويقش هست) ما كم كم ارتباط بيشتري برقرار كرديم و توي برهه هاي سني مختلف دوزهاي متفاوتي از ديدگاههاي الهي داشتيم. به شك رسيديم، مطالعه كرديم، پرسيديم، بحث كرديم و شديم اين. من ب

برچسب: نماز؟, نویسنده: نگار بهرامی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 23:35

صفحه بندی